پیغام مدیر

در راه حفظ مکتب اهل بیت تا آنجا که ولی فقیه فرمان دهد به پیش خواهیم رفت . جز به چشمان ولی فقیه به چشمان دیگری نخواهیم نگریست و جز محاسبه ی او محاسبه ی دگری هم نخواهیم کرد . ما که برای فاو و شلمچه نجنگیده ایم . برای نگاه های منتظر پیامبر (ص) ، برای دردهای بی صدای علی (ع) ، برای ناله های مظلومانه ی زهرا (س) ، برای تطهیر زمین و آزادی انسان جنگیده ایم . ای پیروزی تو پست تر از آنی که به ما انگیزه دهی ای شکست تو نا چیز تر از آنی که ما را توبه دهی ای دنیا تو ناشایست تر از آنی که ما را محافظه کار بار آوری ای مرگ ای آشنای دیرینه ، کجایی ؟ سرخ روی باش بیا تا آنچنان در آغوشت بفشارم تا خود صدای شکستن استخوان های سینه ات را بشنوی ... .

نظرسنجی
ساعت و تاریخ

امکانات وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 

لوگو کده وبلاگ
لینك به ما


مترجم

وبلاگ فارسی

آمار و اطلاعات
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

...مهم‏تر از درس‏های عاشورا، عبرت‏های عاشوراست من این را قبلا گفته‏ام کار به جایی برسد که جلو چشم مردم، حرم پیغمبر را در کوچه و بازار بیاورند و به این‏ها تهمت خارجی بزنند!

آن چیزی که من را دچار دغدغه می‏کند، این جای قضیه است، من می‏گویم چه شد که کار به این جا رسید؟ چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیه واضحی، این قدر دچار غفلت و سستی و سهل انگاری بشود که یک چنین فاجعه‏ای به وجود بیاید؟! این مسأله، انسان را نگران می‏کند. مگر ما از جامعه زمان پیغمبر و امیر المؤمنین قرص‏تر و محکم‏تریم؟ چه کار کنیم که آن طوری نشود؟ کسانی که اهل کار و عملند، دنبال این بروند که چگونه می‏شود جلوی این را گرفت؟

اگر امروز من و شما جلوی این قضیه را نگیریم ـ ممکن است پنجاه سال دیگر، ممکن است پنج سال دیگر، ممکن است ده سال دیگر ـ یک وقت دیدید جامعه اسلامی ما هم، کارش به آن جا رسید! تعجب نکنید! مگر چشمان تیزی تا اعماق را ببیند، نگهبان امینی راه را نشان بدهد، مردم صاحب فکری کار را هدایت کنند و اراده‏های محکمی پشتوانه این حرکت باشد.البته آن وقت خاکریز محکمی خواهد بود، دژ محکمی خواهد بود، کسی نخواهد توانست نفوذ بکند. والا اگر رها کردیم، باز همان وضعیت پیش می‏آید! آن وقت همه این خون‏ها هدر خواهد رفت.

فرمانده

 

ویرایش شده در جمعه 28 اسفند 1388 و ساعت 01:24 ب.ظ

ارسال شده توسط پسر انقلابی در تاریخ‌ جمعه 28 اسفند 1388 - 01:02 ب.ظ | نظرات (- -)

فرهنگ حاکم بر کوفه: شاید بتوان گفت یک فرهنگ لیبرال باشه یک فرهنگ اومانیستی ، خود محوری ، آرمان شخص فراتر از خانواده اش نمی رود، با اهداف جهانی اسلام فاصله های فراوانی دارد.

1-      نفع شخصی

2-      عافیت طلبی

3-      دنیا گرایی

4-      چنین به نظر می رسد که همیشه در میانشان این حرف ها زمزمه می شد، کسی برای خدا کار نمی کند، چرا همش ما باید برای خدا کارکنیم، یک خورده هم دیگران باید کارکنند.

برای ما بس است یا برای خدا بس است!؟ ( شاید این جمله را به هر کس بگوئیم سریع در برابر شما موضع بگیرد که نه این دورغیست که به ما نسبت می دهید در صورتی که عمق رفتار ما جنین معنایی را خواهد داد چراکه وقتی کاری را برای خدا انجام می دهیم ابتدا سوال می کنیم پس فلانی و فلانی کجایند چرا انها نمی ایند و همش باید ما انجام دهیم).

برای اثبات این فرهنگ در کوفه می توان مراجعه کرد به متن نامه کوفیان که برای امام (ع) فرستاده بودند، متون آن نامه ها هم می تواند با ما سخن بگوید.

روح حاکم بر مردم کوفه چنین فرهنگیست و باید دقت کنیم هروقت فرهنگ ما رفتار ما متناسب با این بند ها شد، پس بلا شک ما هم حسین زمان خودمان را به صحنه کربلا خواهیم کشاند.

اما ما انچه از تاریخ شهر کوفه در ذهن داریم باید خلاف اینها را اثبات کند مگر نه این بود که کوفه یک شهر استراتژیک اسلامی بود. مگر نه این بود که کوفه شهر سرداران اسلام بود، پس چه چیزی سبب شد رنگ ها عوض شود مواضع تغییر کند؟!؟!

این سوال مهمی است و شاید اینجا مجال سخن از آن نباشد.
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط پسر انقلابی در تاریخ‌ جمعه 28 اسفند 1388 - 01:00 ب.ظ | نظرات (- -)

در نگاه به حادثه کربلا دو فرهنگ و اندیشه را می بینیم که زمینه سازان اصلی حادثه کربلا یا همان واقعه عاشورا بودن ، برای تبیین فرهنگ عاشورا بهترین حالت به نظر من تبیین این دو نگرش می باشد که با آن می توان به اسرار قیام زیبای عاشورا و معارف آن به راحتی پی برد. شاید بخواهید علاوه بر این دو فرهنگی که من نام برده ام یک یا دو نام دیگر اضافه کنید ولی من قائل به این هستم که ما در بررسی زمینه سازی حادثه کربلا اصلا کاری به طرف مقابل که همان دشمن باشد نداشته باشیم، او مطابق اهداف خود برنامه ریزی می کند و بر همان اساس تلاش خود را هم می کند، ما نمی توانیم به یزید خرده بگیریم که چرا امام حسین (ع) را به شهادت رساندی چرا که او یزید است، یک سری اعتقاداتی دارد هدفی دارد می خواهد اسلام را از ریشه ساقت کند و برای ساقت کردن اسلام هم سراغ ریشه اش رفت حالا کاری به این نداریم که درست بود یا نه موفق بود یا نه. اما حرف من اینجاست آن هایی که ادعای مسلمانی داشته اند القاب فراوانی را به خاطر جهاد و تلاش در اسلام به همراه خود حمل می کردند آنان چه کردند؟ در این حادثه کجا بودند و چه می کردند و چه کارهایی باید انجام می دادند که ندادند؟. و ما می خواهیم بدانیم چه چیز هایی سبب شد تا این حادثه رخ دهد و راه برون رفت از تکرار آن چگونه است؟ بی تردید این واقع مختص یک زمان در تاریخ نیست و دائما در هر عصر، بنا به شرایط خود در حال اتفاق است و همین است که دشمنان را بر آن داشته که به هر روش ممکن این فرهنگ را از اندیشه ناب اسلامی پاک کنند البته لازم به ذکر است دشمنان حذف این اندیشه را در قالب حذف فیزیکی آن پی ریزی نمیکنند که هر گونه تلاش در این سمت با عکس العمل هر عوام یا خواصی از طیف مسلمان اصیل روبرو خواهد شد لذا بهترین شیوه که آنان برای خود اندیشیدن انحراف این فرهنگ بوده که می بینیم برای برپایی یک نوع سنت که معلوم نیست از کجا آمده میلیون ها تومان خیرات از آمریکا و انگلیس می آید. آسیب شناسی حادثه کربلا بدین معنا که چه عاملی سبب شد تا مردم مسلمان آن زمان خصوصا اهالی مدینه و کوفه خود زمینه ساز حادثه عاشورا گردند و چه چیزی سبب می شود در لحظه به لحظه های این حادثه بزرگ چنین تصمیماتی بگیرند و نگاه به عکس العمل آنان بعد قیام هم می تواند در جای خود مهم و کاربردی اشد به نظر من عوامل اصلی در حادثه عاشورا در زمین خودی دو طیف هستند که شناخت هر دو گروه آنان می تواند ما را در فهم زمینه سازی حادثه عاشورا کمک کند. آن دو طیف 1- اهالی کوفه 2- اهالی مدینه اند به نظر من ما نمی توانیم این دو گروه را کنار هم بگذاریم، چرا که با دقت نظر می بینیم کاملا خصوصیات متفاوتی را از خود در شرایط نسبتا یکسان بروز می دهند.  اهالی مدینه موضوع باید در شهر مدینه به گونه دیگر باشد. اینجا اولویت های زندگی آن اولویت های مردم کوفه نیست چرا که عملکرد های قبل و بعد قیام عاشورا خلاف ان را اثبات می کند . مردم مدینه نمی توانند عافیت طلب باشند! چرا که دو سال بعد از حادثه کربلا ده هزار شهید می دهند. دنبال منافع شخصی نیستند وگرنه قیام توابین را راه نمی انداختند. پس چه شد که آنان حسین (ع) را به عاشورا کشاندند؟ آن فقط یک عامل داشت ! دشمن را گم کرده بودند! قائل به توهم توطئه!!! که امام دچار توهم توطئه شده بودند!!! ما در طول تاریخ هر چه ضربه خوردیم به این خاطر بود که مسلمانان دشمن شناسی نداشتند، و یا حداقل دشمن شناسی بهنگام، حاضر بودن جانشان را فدا کنند حاضربودن در راه خدا جان فشانی کنند یا لااقل در راه منافع خودشون، حداقل این بود که حضور دشمن را درک نمی کردند نمیدانستند دشمن هست. چرا امام حسین در روز عاشورا شهید شدند و تنها می ماند؟ آیا در آن زمان همه دست از اسلام برداشته بوده اند؟ ایا امام حرفی می زد که مردم نمیفهمیدن و از نظر اعتقادی مخالف بوده اند؟ آیا عقائد آنان برگشته بود؟ ایا امام حسین قیامی را برپا کردند خلاف فهم مردم و مردم نمی توانستند درکش کنند؟ ما در میان انبیلا چنین نداریم اصولا انبیا حرفی می زنند که مردم بفهمند و بعد در ان راه کشته شوند اصولا قیام عاشورا یک قیام شیعی نبوده است به این معنا که امام حسین حرکت کردند که به مردم بگویند من امامی هستم که پیامبر مرا معرفی کرده است و شما تا به حال اشتباه کرده اید که علی ابن ابی طالب را گذاشتید کنار و برادرم را گذاشتید کنار و الان اولی و دومی و سومی را انتخاب کرده اید باید دست از این برداید و دنبال من راه بیفتید مردم ان زمان اصلا این حرف را نمیفهمیدن اکثر مردم ان زمان سنی اند. امام اگر برای این قیام کنند که اولی و دومی و سومی بر باطلند که دیگر در کربلا کشته نمی شد در همان مدینه کشته می شد. امام یه حرفی میزد که در ان فرهنگ قابل قبول بود حرفش این بود که شما اسلام و رسول خدا را قبول دارید0 شما حاکمیت اسلامی را قبول دارید؟ اینکه در راس حکومت قرار می گیرد چه کاره است؟ گفتند جانشین رسول خدا، خوب میشه جانشین رسول خدا اسلام را قبول نداشته باشد؟ خدا را قبول نداشته باشد؟ آنها باور نداشتند که یزید چنین آدمی باشد! باور نداشتند فکر می کنید مردم ان زمان مسلمان نبودند؟ آنها قرآن را قبول دارند آیه ذی القربا را هم قبول دارند. آیا کسی که به حج می رود قرآن و رسولخدا را قبول ندارد. حسین بن علی در مکه مورد احترام بود پیش نمارمسجد الحرام بود. ولی می گفتند حسین نسبت به یزید بدبین است! وقتی امام حج را نیمه کاره رها می کند و حرکت می کند سوالشان از این نبود که چرا به یزید بیعت نمی کنی! سوال این بود که چرا حج را نیمه کاره تمام می کنی؟امام فرمود: من از مکه می روم بیرون تا حرمت حرم امن شکسته نشود، گفتن نه! یزید و کشتن شما؟ ان هم در حرم امن الهی؟! نه یقینا شما در حال اشتباه هستید! شما دچار توهم توطئه هستید!!! حضرت فرمود بمانید تا ببینید. اگر انان میفهمیدن جان حسین بن علی در خطراست از امام دفاع می کرند چرا برگردید ببینید حادثه ای که دو سال بعد شهادت در مدینه رخ می دهد. بعد چند ماه از حرکت امام که گذشت مردم مدینه دلتنگ شدند که دیدن بشیر امده گفت مردم مدینه دیگر مدینه جای ماندن نیست! چرا؟ کاروان برگشته. قتل الحسین .... شهرامد بیرون دیدن که کاروان خالیست! حسین(ع) نیست! عباس نیست! عون نیست... مدینه غرق در ماتم بود، چند وقت؟ یک سال و نیم! . شهر تعطیل شده بود. شخصی بود عبدلله ابن حنظله قصیر الملائکه فرزند حنظله که در جنگ احد شهید شده بود که با امام حسین در مدینه بزرگ شده بود او رئیس انصار مدینه بود، به او گفتند اقا تو برو مشکل را حل کن که حق با یزید بود یا با حسین، برو شام. فرزند شهید ریش سفید در اسلام، این شخص هم یزید را نمی شناسد که رفت شام وارد کاخ شد گفت ای دل غافل حق با حسین بود . اصلا هیچ کس نمی دانستند چه اتفاقی دارد می افتد، فکر نکنید مردم کوفه می دانستند که در کوفه چه اتفاقی دارد می افتد ( مهم این است انسان بداند که در کجای یک واقعه نشسته است،چه چیزهایی الان زندگی او را مشغول کرده، سرگرم چه چیزهایی شده است،بازهم می گویم که چهچیز یا چیزهایی سبب شد تا کوفی نفهمد کجای واقعه است) فکر نکنید ان سی هزار نفرمی دانستند که چه اتفاقی دارد می افتد. مگر عمر سعد تو کوفه گفت من می خواهم حسین بکشم که این لشکر را اورده بود این می خواست برود ری را بگیرد که عبیدلله گفته بود حق نداری بروی، اول باید حسین را بکشی! گفت یک شب مهلت می خواهم، بعد از اینکه فکر کرده بود گفت حسین را بکشم جهنمه! نکشم ری را از دست می دهم! گفت اول حسین ا می کشم بعد توبه می کنم، لشکر را به قصد ری حرکت داد و برد کربلا، شمر که با خوارج آمده بود خط مقدم سپاه عمر سعد ایستاد حمله کردند چرا حسین بن علی صبح تا بعد از ظهر سخنرانی می کرد؟ که ای بابا ببینید من کیستم ؟ با کی دارید می جنگید؟ ولی عمر سعد به خط مقدمی ها می گفت شما فریاد بکشید تا ان عقبی ها صدا ی حسین را نشنوند! به همین جهت ان پایانه لشکر عمر سعد وقتی جنگ تمام شد امام حسین شهید شد، لشکری های شمر خوشحالی کرند و گفتند که قتل الحسین و صدا به انها رسید فهمیدند ای وای چه کرند! همانجا توبه کرند. لذا همان زمان حمله کرند به لشکریان شمر و کشتند و کشته شدند حلا تو کوفه میدانستند قضیه از چه خبره ؟!؟! اشتباه عبیدلله ابن زیاد و یزید کاروان اسرا بوده است وقتی رسیدند به کوفه گفتند جارچی جار بزند که دشمن خدا را کشتیم و زن بچه های انان را اسیر آوردیم ، وقتی وارد شهر شدند زینب (س) شروع کرده به خطبه خوندن که ای اهل کوفه می دانید کی را کشتید؟ حسین بن علی را کشتید؟!؟! وقتی گفت ساکت باشید کفتند ای وای این علیست که شروع به سخن می کند؟ عبید لله به یزید گفته اگه کوفه را می خواهی اینها را فراخوان بده، یزید گفت بفرست اینها رو یزید همین اشتباه را در شام تکرار کرد جارچی ها رو فرستاد. یکی از اصحاب رسول لله آمد که اعلام تبریک کنه تو کاروان نگاه کرد دید همه زن اند و یکی مرد، گفت خدا را شکر که شما را ذلیل کرده است، امام سرش رو بالا اورد شناختش گفت قران را خواندی سوره احزاب را خواندی این ایه را خواندی انما یریدلله یذهب عنکم رجس ... گفت اره اینها به تو چه ربطی داره؟ گفت اینها در رابطه منه! گفت تو کی هستی؟ گفت علی بن الحسسین، گفت کدام حسین؟ حسین بن فاطمه تا گفت! گفت تو پسر حسینی گفت اره گفت اَینَ ابوک؟ پدرت کو؟ گفت بالای نیزه را ببین گفت ای وای من.... این کاروان وقتی وارد شام شد با سنگ می زدند وقتی به دم کاخ رسید مردم گریه می کردند. اول کسی که گریست و فریاد زد، در کاخ یزید همسر یزید بود که وقتی فهمید این دختر فاطمه است صدای گریه از خانه یزید بلند شد. حالا عبدلله ابن حنظله که برمی گرده مردم میگن چی شد گفت ما اشتباه کردیم و حق با حسین بود .ان وقت بنی امیه را در مدینه خلع صلاح کردند شهر را در دست گرفتند یزید لشکر فرستاد جنگیدند همین اهل مدینه طی سه روز ده هزار کشته دادند، این کی بود؟ دو سال بعد حادثه کربلا. که وقتی حسین بن علی گفت بیعت نکنید بیعت کردند و نیرو به حسین بن علی نداند. حاضر نبودن کشته بشن؟ که الان ده هزار کشته دادند! تمام آنهایی که حسین بن علی را نصیحت می کرند همه را دست بسته حالا در مسجد مدینه اوردند که بیعت شکستید، باید بیعت کنید. گفتند بیعت می کنیم، گفتند این جور نمیشود، باید به عنوان برده ی زر خرید یزید بیعت کنید. گفتند ما برده نیستیم! گفتند چرا! گفت کی الان شما را دست بسته اورده؟ شما اسرای اسلامید گفتند ما اینگونه بیعت نمیکنیم ! یکی یکی گردن زدند.گفتند باشه بیعت می کنیم، حلا فهمیدن حسین بن علی(ع) چی می گفت. چند تا کشته دادند؟ ده هزار!!! دشمن شناسی پیدا کردند اما نابهنگام ولی افسوس هنوز دشمن شناسی پیدا نکرده بودند چون اگه دشمن شناسی پیدا می کردند قیام نمی کردند، چون اقا علی بن حسین (ع) گفته بود قیام نکنید چون این دشمن، دشمن دو سال پیش نیست. وقتش هم الان نیست اما کشته دادند بهنگام نبود نابهنگام بود اثرش چه می شود؟ بهنگام باشد کمترین تلفات را می دهی و به هدفت می رسی اما اگر نابهنگام بود تلفات فراوان میدهی به هدفت هم نمی رسی حرکت امام حسین حرکت شیعی نبوده که به شیعه قدرت داده باشد این حرف ها نبود امام حسین فرمود این اصل اسلام باید حفظ بماند امام حسین صد در صد به نتیجه رسید با 72 نفر، اما تعداد شهدای مدینه ده هزار تا بود اما هیچ نتیجه نداد چون نابهنگام بود. شکست ما زمانی است که ما دشمن را گم کنیم، وجود دشمن را احساس نکنیم
ویرایش شده در جمعه 28 اسفند 1388 و ساعت 12:55 ب.ظ

ارسال شده توسط پسر انقلابی در تاریخ‌ سه شنبه 25 اسفند 1388 - 01:45 ق.ظ | نظرات (- -)

فتنه بزرگ (1)

بی تردید بعد از گذشت حدود ده ماه از جریان های قبل و بعد از اتخابات با نگاه به حوادثی که روی داده است همگی یا اکثریت افراد آن را تعبیر به یک فتنه بزرگ و امتحانی سخت می کنند، امتحانی که در ان اکثریت مدعیان نمره تجدیدی گرفتند و شماری هم به فرموده رهبر انقلاب با نمره مردودی از صحنه بیرون آمدند، آنچه در این میان تامل برانگیز است برخورد امت ما با ماجرا بوده است.

در همه جوامعه این سیاسیون ان هستند که دست به خط دهی می زنند بعد کناری می نشینند، مردمان خود را بر اساس خواسته های خود رنگ می دهند ولی ظاهرا در اینجا عکس قضیه صدق می کنند امت کناری نشسته و نظاره گر بی تدبیری ها و کج فهمی های  مردودی های مدعی سیاست و عقل شده است و هرجایی که اشتباهات به مرزهای ممنوع خود می رسد با فرمان ولی و امیر خود حرکت کرده و انان را بیدار می کند .

اما خارج از این حرف ها نکته جالب همه این ماجرا چیز دیگریست که شنیدن آن هر انسان بیداری را یر جایش میخ کوب می کند ولی بعید می دانم که که کسی الان بیدار باشد، شاید هم عدّه ی قلیلی و باز هم مثل تمامیِ چراغ خطرهایی که در این ده تا بیست سال رهبری نشان داده اند کسی را باور ان نیست تا که روزی چُماغ همین نا باوری ها بر سرمان بخورد تا شاید بیدارشدیم و معلوم نیست ان بیداری کی و کجا باشد؟

آن خبر این هست، چند وقتی است که رهبر معظم انقلاب خبر از وقوع یک فتنه ی دیگر می دهند و ان هم با این تعبیر که در مقابل فتنه ی این ده ماه به آن لقب فتنه بزرگتری داده اند و آمادگی بر ای روبرویی با آن فتنه بزرگ را خواستند.

واقعا چه خواهد شد در این ماجرای بزرگی که گذشت عبور از موانع بس سخت و دشوار بود و در فضای مه الود خبری و رسانه ای، در لابه لای پوشش های حق و باطل شناخت راه از بی راه ، دوست از دشمن کار هرکس نبود، دشمنان لباس دوستان را پوشیدند و لباس های خود را برتن دوستان وانمود می کردند و بعضی از دوستان لباس ها را اشتباه برداشته بودند. با همه این سختی هایی که در این ده ماه به ذهن می اید اما دیگر فتنه بزرگتر چیست؟ و ان دیگر چگونه خواهد بود؟

بی شک بررسی آنچه که روی داده و جریاناتی که در حال رخ دادن است بایک نگاه ژرف گونه و با بصیرت می تواند ما را در حوادث پیش رو کمک بسیاری کند.

بزرگترین عارضه برای یک ملت زمانی است که آنان فکر کنند دشمنی وجود ندارد! یا اینکه دست از دشمنی برداشته است! و یا بدتر از همه آنکه دشمن را اشتباه بگیرد!!! استکبار بعد از شکست طرح به اصطلاح مخملین خود ساکت ننشسته است و تصور اینکه بی کار نشسته باشد جز بی خِرَدی چیزی نمی تواند باشد. در این میان بی تردید حوادث بعد انتخابات می تواند تجربه خوبی برای دشمن باشد، اگر بخواهیم تحلیل درستی از حوادث داشته باشیم باید بدانیم داشته های دشمن چیست و مُهر هایش کدامند تا ببینیم که کجا مُهر هایش را به بازی می گیرد و البته باید متوجه دوستانی باشیم که ناخواسته وارد بازی دشمن می شوند یا شده اند و نقش مُهرهای او را بازی می کنند و مُهر هایی که قبا همه این اتفاقات با عوض کردن لحظه ای نقاب خود هنوز در صحنه باقی مانده اند.

به امید خدا ما از این پس به بیان خبر و تحلیل حوادث ها خواهیم پرداخت تا با توکل به خدا گامی در روشنگری فضای موجود و اینده برداشته باشیم.

ادامه دارد...

ویرایش شده در یکشنبه 16 اسفند 1388 و ساعت 06:05 ب.ظ

ارسال شده توسط پسر انقلابی در تاریخ‌ یکشنبه 16 اسفند 1388 - 05:29 ب.ظ | نظرات (- -)

سلاحت را بردار برادر تو که می خواستی جبهه را اعزام کنی به لبنان به فلسطین و همه جا اینک جبهه درون خانه ماست اماتو چرا برمی گردی ؟ کجا می روی؟

اینجا جبهه دیگری است سلاح ها مدرنیزه می شوند و هرروز مدرنتر این بار سلاحهای مدرنتری به میدان اورده اند سلاحهای نامرئی

بسیجی جان علی! جان امام عجله کن! نکند به عملیات نرسی!

ادامه مطلب
ویرایش شده در جمعه 28 اسفند 1388 و ساعت 01:19 ب.ظ

ارسال شده توسط پسر انقلابی در تاریخ‌ پنجشنبه 6 اسفند 1388 - 10:08 ق.ظ | نظرات (- -)

روحیه؟!؟!

وقتی حسابی درگیر کارها می شدند و تمرینات سختی را انجام می دادند، وقتی که نفس ها در آمده و عرق ها می ریخت و دیگر بدن از مغز فرمان نمی گرفت، وقتی که خیال می کردند آخرکار شده و باید از تلاش بایستند، صدای فرمانده بلند می شد که می پرسید:

ادامه مطلب
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط پسر انقلابی در تاریخ‌ دوشنبه 3 اسفند 1388 - 10:31 ق.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده